ما باید غلبه بر تنها اگر ما آن را به طوری

در یک خام drizzly روز طول زمستان سال 1969 من ملاقات یک مرد جوان به نام آلن در شیکاگو از دوستان آمریکایی خدمات کمیته اجتماعی اقدام بازوی کویکر. من در کار وجود دارد به عنوان پیش نویس یک مشاور کمک به بچه های جوان فایل به عنوان وجدان معترضان. این یک فرایند دشوار طراحی شده برای تضعیف و انکار مقدار کمی چند از ویتنام است. همه به یاد دارم از او خود مایل به قرمز خط صلح دکمه دوخته به او ژان کت و غمگین ،

صحبت ما برای تقریبا یک ساعت در مورد اینکه آیا او خواهد گزارش به a U. s. Army boot camp روز بعد. او را برداشت تا ضد جنگ بروشور کردن میز من اعلام یک آینده “مردن” اعتراض در مقابل شیکاگو القای مرکز. او از من پرسید اگر من در نظر گرفته شده برای رفتن. من نگاه به عکس در بروشور از برهنه کودک ویتنامی در حال اجرا کردن یک مسیر خاکی در وحشت. او ایجاد شده بود بر روی آتش با بمب آتشزا کاهش یافته است توسط هواپیماهای آمریکایی است. من می توانم او را بشنود وحشتناک جیغ تقریبا قابل شنیدن در صفحه. من به او گفتم که ما دولت مسئول بود خیلی درد و رنج و مرگ و بله, من می گذرد اما مطمئن نیستید اگر من مایل بود دستگیر می شود.

در آن زمان من هرگز آموخته است که آنچه که او تصمیم به انجام, اما من حدس زده بود و او در نهایت تصمیم مقاومت است. ضد جنگ تظاهرات و راهپیمایی نیست به اندازه کافی برای من دیگر نشانه های کوچک از وجدان و بدون خطر است. آنچه که من انجام می دهم خواهد بود واقعی و قابل مشاهده در عین حال چین با غیر خشونت آمیز آرمان?

چند ماه بعد من با حضور در یک جلسه محرمانه سازمان یافته توسط پدر فیل Berrigan. او برادر دن و هفت نفر دیگر تا به حال انجام استثنایی اقدام علیه جنگ ویتنام در ماه مه 1968 صدها سوزاندن پیش نویس فایل های در کیتنزویل مریلند با یک نوع از خانه ساخته شده بمب آتشزا. فیل پیشنهاد بسیار بزرگتر عمل از کیتنزویل ارتباط جنگ و نژاد پرستی با هدف قرار دادن مخزن مرکزی از بیست مختلف پیش نویس تخته در شیکاگو که شامل مقالات از صدها نفر از هزاران نفر از مردان جوان بیشتر از آلاینده, southside, سیاه, محله یهودی نشین.

این عمل نافرمانی مدنی خواهد بود ناشناس ضربه و اجرا کنید. به جای آن ما خواهد bear witness در برابر قتل عام از جنگ بازداشت. او برای از دست نشان می دهد. هجده نفر از جمله من به توافق شرکت می کنند.

در شب 25 مه 1969 ما خوشه در یک راهرو تاریک و هدایت ما چراغ قوه در شیشه ای مات درب پیش نویس تخته ساختمان. برای یک لحظه ما را متوقف گوش دادن برای هر صدا. شنیدن هیچ چیز ما را چکش زد که شل و ول چوب و شیشه است. ناهموار قطعه سقوط به طبقه به عنوان قاب درب شکلی ناگهانی ظهور به عقب.

هنگامی که در داخل ما شلوغ در اطراف یک بانک از فایل کابینت فلزی. تمرکز ما بود ‘1-‘ سوابق و فایل کارت: در پیش نویس صحبت می کنند ‘1-‘ به معنای ‘واجد شرایط برای خدمات نظامی,’ با هیچ تاخیر و یا تصویب objector با وجدان. در این بسیار زیاد کاغذ, محله یهودی نشین, 1-یک فایل پر شده بسیاری از گنجه در اتاق.

ما بازدارنده برداشته باز کردن زیر شلواری و پرواز یک جریان از کاغذ. ما هل به عنوان بسیاری از ما می تواند به ما کیسه پر کردن آنها را با هزاران و هزاران نفر از سوابق. هر چه عواقب به دنبال برای ما این کاغذ مردان’ می توانست به مراتب بهتر سرنوشت از مرگ در شاليزار زمینه به دلیل اعمال ما.

خیابان هنوز خواب به ما دست و پنجه نرم با کیسه و قوطی بنزین. یک خیابان نور سوسو در گوشه ای از S. غربی خیابان. ما کشیده ما سنگین کیسه پایین پیاده رو به وسط پارکینگ آزادسازی مطالب خود را برای ساخت یک کاغذ کوه.

ما خیس شمع در بنزین و پرتاب روشن منطبق است. یک ستون از زننده دود رز در بالای ساختمان. همه ما مرتبط اسلحه نوسان به جلو و عقب به عنوان شعله افتاده به سمت بالا به آسمان شب است.

سپس ما شنیده growls این whines موتورهای خودرو در ابتدا ضعف اما در حال رشد بلندتر و بلندتر می شود. یکی از کشیشان در گروه ما scampered به خیابان نگاه کنید. “در اینجا آمده است به خبرنگاران! مادر عیسی پلیس درست پشت سر آنها!” او را به ما عبور خود را.

گردان چراغ آبی trailed نیروهای نظامی از همگرا اتومبیل و تلویزیون وانت تبدیل بر روی 62 خیابان. پاهایم لرزش خیس عرق. من نمی توانستم فکر می کنم و مخوف که بعد چه شد.

یکی توسط یکی از مطبوعات zigzagged در اطراف اتومبیل های دیگر برای حفظ بهترین حالت نمایش. با دوربین در اطراف گردن خود را حدود 15 خبرنگاران درهم از اتومبیل های خود را و جمع آوری شده در پیاده رو شگفت زده شده توسط شلاق اتش در مقابل آنها. مطبوعات خیره شد و جامعی تصاویر, خیلی عصبی به هر نزدیک تر است.

“گاو مقدس!”

“از این که بچه ها؟”

“چه سوختن?”

پاهای من التماس مرا به فرار اما من ماندم ثابت به نقطه. ندبه از تیم ملی اتومبیل در حال رشد بلندتر, screeching به توقف در پشت مطبوعات ون بوق آنها را به خارج از راه.

من پرتاب آخرین صدمه ندیده پرونده تا آنجا که من می تواند آنها را به تماشای زیگ زاگ و سپس منفجر شود در شعله های آتش. من سعی کردم به پیدا کردن یک محل در داخل خودم که در آن هیچ ترس فلج. که همان جایی که از آن صحبت کردم تا به پدر من زمانی که من در کالج بود که من به او گفتم من در عشق با یک زن. که جای من پایدار در حال حاضر.

پلیس مانور به هدف خود چراغهای جلو در پارکینگ. خود را آبی گردان چراغ چرخید در یک mad پشت سر هم رقص. این آتش سوزی شد و سقوط در خود دارد. ما تا به حال هیچ مقاله بیشتر به آن تنها خودمان.

حداقل یک دوجین پلیس فرار به سمت ما با اسلحه خود را کشیده شده است. من در زمان یک نفس عمیق بکشید و سعی به سرعت من کم عمق هراسناک تنفس. هر کس خواند سرود جنبش حقوق مدنی, سخنان دکتر کینگ آخر خطبه. صدای ما که به سختی قابل شنیدن در هرج و مرج در اطراف ما. ما سنگ به خودمان به فرد در کنار ما است.

“ما باید غلبه بر,

ما باید غلبه بر برخی از روز.

آه عمیق در قلب من, من معتقدم

ما باید غلبه بر برخی از روز است.”

بعد از تیم ملی با من دست به دستبند, دست پشت سر من من بسته چشمان من. سر من پشت سر هم با قطعاتی از 24 ساعت گذشته: سکوت در راهرو قبل از ما هم شکسته درب; آتش سوزان دور فرح بخش هوایی از شب. مصرف برخی از تنفس عمیق من فشرده کردن یک حلقه از ترس به ما گوشه ای بر روی Western Avenue رهبری به حوزه ایستگاه.

***

آلن با من تماس چند ماه پیش از طریق ناشر. تقریبا پنجاه سال گذشته بود از من پیش نویس جلسه مشاوره با او در لرزنده ، عجیب و غریب به گفتن داستان زندگی ما گرفته شده بود مسیرهای موازی. او نشان داد هرگز برای ارتش بوت کمپ. او فرار به کانادا و شد می خواستم-by-the-FBI فراری. او هنوز هم وجود دارد, آموزش خلاق نوشتن, یک مرد آزاد.

و من ؟ من فدرال محاکمه شیکاگو پیش نویس اقدام آغاز شد و در آوریل سال 1970 در مدت کوتاهی پس از گارد ملی کشته و چهار ایالتی کنت دانش آموزان مسالمت آمیز در اعتراض به جنگ. این کشور سپس به عنوان در حال حاضر قطبی قهر و خشونت. در این فضای دادگاه نمی خواهید به شنیدن چرا ما سوخته پیش نویس فایل های, اما تنها به یک مثال از ما به خصوص رهبران دو کشیش و خودم. من نمی ماند برای قاضی رابسون را روز انتقام. من یاد گرفتم که من 10 سال حبس و پس از 10 سال از مشروط شدن در یک خانه امن در دیترویت.

من فقط می تواند به عنوان دیده بان آرمان گرایی از 60s و 70s داد راه را برای واکنش به عنوان قدرتمند به دنبال لغو همه که نسل ما زمانی در معرض خطر است. من و زندگی در بسیاری از شهرها در حال اجرا از اف بی آی برای نزدیک به بیست سال و با استفاده از سه روش متفاوت مستعار.

در سال 1989 من به طور داوطلبانه تسلیم به عنوان سال زیرزمینی خود را گرفته بود وحشتناک تلفات. من به این حقیقت ساده را به فدرال افسر عفو مشروط: “من پشیمان فرار به نامرئی ، من حسرت زندگی نادرست دور زندگی. من تاسف از دروغ گفتن به کسانی که من بیشتر در مورد مراقبت. مهم نیست که چه اتفاقی می افتد بعدی زندگی من است مهر توسط این سال به عنوان یک فراری.” اما من هرگز انکار پیش نویس اقدام و یا در راه برگشت به باور من در عدالت اجتماعی و صلح است.

آلن و من جوان بودند در طول وحشتناک گیج کننده و هیجان انگیز بار از دهه 1960 هنگامی که همه چیز را مقدس – ما ملت ما هویت شخصی ما در رابطه با خانواده – درون منفجر و ما مجبور به دوباره اختراع خودمان است. ما هر دو تا به حال زنده unromanticised تجارب تعهد و از دست دادن. ما هر دو ارزش وجدان ما بالاتر از همه صحبت می کرد در حقیقت به قدرت و تحمل یک راه سخت با آینده نامشخص. آنچه ما بودند و هستند بسیار بیشتر از یک نام و یک خانواده و یا یک کار.

در عین حال ما مشترک مبارزه می رود ساخته شده و حتی بیشتر سرنوشت ساز با وجودی بحران از زمان ما: تغییر آب و هوا. ما باید غلبه بر تنها اگر ما آن را تا.

امیلی L. پنجم فریمن کتاب جدید شکست به نظر می رسد: مقاومت در برابر از دست دادن هویت ومنتشر شده توسط آبی چراغ و کتاب منتشر شده در تاریخ 1 مارس سال 2020 برای ماه تاریخ زنان.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>