برای من اجتماعی فاصله می آورد به مشکل خاطرات

زمانی که من در نوزده من نقل مکان کرد و دوباره به خانه مادر. آن زمستان سال 1999. من تا به حال فقط از بيمارستان مرخص شده از شش هفته از روی لئامت دادن در یک بیمارستان روانی به یک بارانی دوبلین پارک خودرو با یک جعبه لیتیوم در جیب من و یک هشدار است که من می خواهم به صرف بیشتر از زندگی من در داخل و خارج از مرطوب و سرد راهروها و هوا اتاق ایرلندی سلامت روان امکانات.

(ببخشید اگر من این داستان بد. من هرگز نوشته یک کلمه از آن را قبل از. برای یک دهه پس از آن اتفاق افتاد من به سختی تا کنون صحبت از آن شرم. زمانی که من گفت: چندی پیش دختر او فکر می کردم شوخی می کند. من وانمود که من و ذکر هرگز آن را به او دوباره.)

به هر حال, که در آن من بود ؟ اوه بله من نوزده و بازگشت به زندگی در مناطق روستایی ایرلند. جایی که من تا به حال صرف بیشتر از سال های گذشته خواب فرار. من تا به حال کاهش یافته خارج از دانشگاه. دوستان من تا به حال نقل مکان کرد. من صرف روز من, و تماشای تلویزیون, جویدن بی پایان شیرینی در یک تلاش بیهوده برای خلاص شدن از شر دهان من از کسل کننده طعم فلزی در سمت چپ با مواد مخدر.

من به عنوان خوانده شده. زیادی است. من هیچوقت از بسیار. (سعی کنید با داشتن یک زندگی اجتماعی در مناطق روستایی ایرلند زمانی که شما شده است گفت: برای جلوگیری از الکل!) من در استاد خود انزوا کمربند سیاه در اجتماعی فاصله. که احساس می کند مانند آن را ممکن است در مفید آمده است در حال حاضر.

به عنوان یک روزنامه نگار وجود دارد افراد شما می خواهم به نوشتن در مورد. برخی از نفرت ، دیگران هر چیزی را که به نظر می رسد مانند ستاره شایعات بی اساس. برخی حتی رد کردن در نوشتن در مورد سیاست.

برای من وجود دارد این است که یک موضوع من همیشه سعی کنید برای جلوگیری از: خودم. من نوشتن در مورد تقریبا هر چیزی دیگری.

اما در روزهای اخیر من در بر داشت ذهن من بازگشت و بیش از بیش به اجرا quarantining دو دهه پیش. قطعه کمی از آن را نگه دارید آمدن به من. چگونه به ساعت کشیده برای همیشه لطفا برای در حالی که هفته پرواز کرد. خاطرات آمده در تکه ای از بیدار شدن از خواب بیش از اندازه در دوران کودکی من در اتاق خواب نیستی کشش را در مقابل من.

من نوشتن نیست این همه به “داستان من”. وجود ندارد بسیار برای گفتن راستگو. من متوقف گرفتن meds سال پیش. من هرگز رفت و برگشت به مراقبت های روانی. زندگی من شده است گرفتار تیره روز و وقفه. من ساخته شده است یک موفقیت حرفه ای, و من بسیار خوش مشرب با منش.

من نوشتن در مورد این در حال حاضر به خاطر من پشت در خانه مادر دوباره. مانند بیست سال پیش من آمده اند در خود من با یک کیسه کوچک و یک حس عمیق از ترس و عدم اطمینان. به عنوان پس از آن من خواب fitfully بیداری unmoored و نامشخص در رختخواب.

موهای من کوتاه تر است در حال حاضر و greyer. مادر من مسن تر است. ما آسان تر در اطراف هر یک از دیگر از زمانی که من یک نوجوان بود از دست رفته در جهان است.

این البته تنها تفاوت. این بار من نمی آیند به convalesce. من بازگشت به آماده شدن مادر من برای عدم قطعیت همه ما چهره. در حال حاضر من کسی است که امید به ارائه کمک و پشتیبانی اگر چه من نگران هستم بیش از حد – فقط به عنوان او باید به عنوان من نشسته sullenly در صندلی مسافر در حالی که ماشین های کوچک لرزاند پایین جاده ای طولانی از بخش روان در سنت پاتریک بیمارستان.

Covid19 باید ما را وادار به پرسیدن سوال مهم در جهان ما زندگی می کنند. چگونه است که ایالات متحده آمریکا ثروتمندترین کشور در تاریخ بشر به یک نقطه که در آن بسیاری از مردم آن و عدم اساسی بهداشت و درمان و تامین اجتماعی? چه اثر از یک دهه از ریاضت به حال در خدمات بهداشت ملی توانایی مقاومت در برابر بحران ؟

اما همه گیر و فراگیر در جهان نیز نیروهای ما را به تأمل به سهام به درخواست بیشتر سوال شخصی بیش از حد.

من خودم را انجام می دهند که به تازگی. زمانی که من وارد خانه کمتر از دو هفته پیش شما می تواند متناسب با هر ایرلندی Covid بیمار در پشت یک تاکسی. (نه که شما را می خواستم البته). من فکر کردم این ویروس بود “فقط مانند آنفلوآنزای فصلی”.

در حال حاضر روزانه دارای صدای تیک تیک از موارد در ایرلندی اخبار شبانگاهی به صورت تصاعدی افزایش می یابد. هر مدرسه بسته است. روز سنت پاتریک لغو شده است. حتی بارها را بسته اند.

مادر من تبدیل به یک مبلغ برای احتیاط و آماده سازی است. امروز صبح من شنید او گفتن یک همسایه در گوشی که ویروس “نمی آمد از آن از یک مرطوب بازار در ووهان”. آنها موافقت خود را برای آوردن غذا به هر یک از دیگر اگر آنها بیمار قرار می گیرند.

او را متقاعد تردید شریک شدت از این ویروس در میان گروه سنی است. او در حال حاضر منزوی خود را در خانه خود را به ایرلندی مرز.

همه از این به من امید میده. مادر من زندگی در یک منطقه با یک تخت مراقبت ويژه و برای یک صد هزار نفر است. اگر کسی در اطراف او می شود به طور جدی بیمار است و آنها نمی توانند با تکیه بر این در حال حاضر threadbare ایرلندی مراقبت های بهداشتی بخش (از آن است که به سختی ‘خدمات’). آنها باید به خود کمک کند.

پس از من سمت چپ مراقبت های روانی, من صرف بیش از شش ماه دوره نقاهت. مزایای از کار افتادگی به من اجازه داد به قطعه من زندگی را با هم به آرامی. یک بیماری معافیت به من یک شروع تازه در دانشگاه بدون هیچ هزینه. اما بیش از هر چیز عشق و سرپناه است که مرا نجات داد.

در حال حاضر آن است که نقش ها معکوس, من نمی تواند کمک کند اما احساس ناکافی است. من آماده مادرم به عنوان بهترین من می توانم اما من نگه دارید احساس من می تواند انجام دهد ،

من در فوق العاده موقعیت ممتاز: من یک شغل است که اجازه می دهد تا به من برای کار از خانه و خانواده تعهدات. من می تواند به عنوان من دو دهه پیش صرف در پایان ماه در خانه که در آن بزرگ شدم, کمک به مادر من به عنوان او به من کمک کرد.

زمان تصمیم گیری در حال آمدن است. آیا به ماندن در اینجا و یا برای بازگشت به خود من تخت به زندگی خود من در یک کشور دیگر. در حال حاضر مرزها در حال بسته در سراسر اروپا است.

اضافی وجود دارد عوارض. برای اولین بار در, من نمی تواند به یاد داشته باشید که چگونه من احساس می کنم سایه طولانی, ریخته گری بیش از من. یک تاریکی است. یک پیشامد پوچی. روز, هفته, ماه و کشش خالی و بی اثر است. من نگرانی در مورد ظرفیت برای مقابله با انزوا دوباره.

من تنها نیستم, من مطمئن هستم. دیگران بی شماری باید همان احساس را که آیا آنها به اشتراک گذاشتن برخی از بخشی از تاریخ من است یا نه.

هر چه انتخاب من در حال حاضر, من می دانم که من یکی از آنهایی که خوش شانس. من هرگز فکر نمی کردم من می تواند دوباره در این محل دوباره اما من یک شبکه بزرگ اجتماعی پشتیبانی می کند. هر جا که من هستم من دوستان و همکاران و حتی اگر آنها در انتهای دیگر از یک خط تلفن.

بسیاری آنقدر خوش شانس هستند. برای بسیاری از, اجتماعی, فاصله, بخشی از زندگی قبل از Covid19.

هفته آینده و یا ماه سعی خواهد کرد همه ما را در راه های مختلف. آن را درد و رنج. امیدوارم ما را در پیدا کردن راه های خلاق, راه های وجود دارد برای هر یک از دیگر.

اما برای من آن را ساخته شده واقعی دوباره یک بخشی از زندگی من من خیلی تلاش کردم تا دفن. شاید آن زمان برای جلوگیری از حفر و فقط آن را قبول کند.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>