یک صبح زود در سال ۱۹۷۴، مایکل تیلور، بچه سیاه پوست ۱۴ ساله ای که در پروژه های درون شهری کورپوس کریستی بزرگ شده بود، در حال راه رفتن به مدرسه بود که استدلالی بین دو بزرگسال در گاراژ یک دوچرخه فروشی شنید که او را به گفتگو نزدیک تر کرد.

استدلال بین صاحب مغازه دوچرخه فروشی و مکانیک بود که در مغازه کار می کرد. مکانیک ناراحت بود چون مالک می خواست کف گاراژ را جارو کند اما مکانیک احساس می کرد تمیز کردن بخشی از کارش نیست.

تیلور به جای اینکه استدلال را کمی سرگرمی صبح زود ببیند می توانست در مدرسه به دوستانش بگوید، آن را فرصتی می دید. او با اعتماد به نفس راه می رفت تا مغازه دوچرخه، به گاراژ و مستقیم به سمت صاحب. تیلور گفت: «من گفتم ببین، من راه حلی برای مشکل شما دارم.» “چرا بهم پول نميدي تا زمين ها رو جارو کنم؟”

صاحب مغازه با لبخند و قدردانی از شلوغی اش به تیلور نگاه کرد. او از تیلور پرسید که آیا مطمئن است که می خواهد گاراژ را جارو کند و تمیز کند یا نه. تیلور گفت: «قطعاً» “بهت ميگم چيه، وقتي از مدرسه برميگردم گاراژت رو تميز ميکنم. و بعد از اينکه کارم تموم شد، چيزي که فکر ميکني ارزشش رو داره رو بهم ميدي”

صاحب مغازه فکر می کرد که یک معامله عادلانه است و تیلور trotted کردن به مدرسه داشتن اولین قرارداد خود را امن و رسما شروع کردن سفر کارآفرینی خود را. تیلور می گوید: «من آن گاراژ و مرد را تمیز کردم، شما می توانستید روی زمین شام بخورید خیلی تمیز بود.» صاحب مغازه دوچرخه از کار تیلور بسیار خوشحال بود، او موافقت کرد که ساعتی ۵ دلار برای تمیز کردن گاراژ به تیلور بپردازد. در چند هفته، تیلور قراردادهایی را با سه نفر از دوستان مالک که صاحب مغازه های خودشان بودند، تضمین کرده بود.

از آن روزها تیلور به یک رهبر در جامعه سیاه پوستان تبدیل شده و به مردان دیگر یاد می دهد که چگونه با وجود موانع اجتماعی موفق شوند، در حالی که تلاش می کنند کلیشه ها را درهم بشکنند.

تا سن ۱۷ سالگی تیلور در حال نصب استریو در اتومبیل ها بود و به یک دی جی برتر برای مهمانی ها و اتفاقات در کورپوس کریستی تبدیل شده بود. سپس فرصتی به خود چنین وعده ای ارائه داد که تیلور برای پیگیری آن از دبیرستان کنار رفت.

تیلور به یاد می آورد: «وقتی به کلاس ۱۱ رسیدم، به این سمینار رفتم و این مرد مرا متقاعد کرد که می توانم جاروبرقی های ثروتمند فروش بگيرم.» “من همه در مورد آن اخراج شد [و] رها شده از دبیرستان به فروش جاروبرقی.”

تیلور هرگز یک جاروبرقی نفروخته است. در واقع تیلور اکنون می گوید تصمیم واقعا ضعیفی برای رها کردن دبیرستان برای فروش جاروبرقی گرفته است. خوش بین عالی به جای اینکه اجازه دهد آن تصمیم او را تعریف کند، به مبارزه ادامه داد و در نهایت شغلی را در یک مرکز تأمین ساختمان فرود آورد.

تیلور با نگاهی به گذشته معتقد است که تصمیم گیری یادبود در توسعه خود او ضروری بوده است. تیلور می گوید: «من درس واقعاً ارزشمندی یاد گرفتم.» “من از ریسک کردن نمی ترسیدم.”

تا 23 سالگی، بچه سیاه پوست از پروژه ها در حال زندگی رویای آمریکایی بود. تیلور ازدواج کرده بود و راه خود را تا یک موقعیت مدیر برای شرکت تامین ساختمان که در آن کار می کرد کار کرده بود. تیلور گفت ترفیع او او را به جوان ترین مدیری که شرکت تا به حال استخدام کرده بود و دومین مدیر بلک کرد.

“اما در یک بازه زمانی شش سال و نیم، رویای آمریکایی من به کابوس آمریکایی تبدیل شد.” تیلور می گوید. “[من رفتم] از طریق طلاق، ورشکستگی، سلب حق اقامه دعوی و یک مرحله عمیق عمیق از افسردگی است.”

در تاریک ترین دوره زندگی تیلور و در حالی که بیش از حد افسرده به خواب می رفت، در اواسط شب روی لبه تختش نشسته بود و در قفسه های کتابش خیره می شد که متوجه شد تک تک کتاب های آن قفسه ها چیزی مشترک دارند. همه روی پول در آوردن متمرکز بودند.

تیلور تجلی خود را به یاد می آورد: «من در لبه تختم نشسته ام که به تمام این کتاب ها نگاه می کنم و این سوال فقط در ذهنم ظاهر شد، “مایکل، اگر تمام انرژی و تلاشی را که از تلاش برای ثروتمند شدن استفاده می کنید، گرفتید، و به سادگی بفهمید که چگونه خوشحال باشید؟”

به محض اینکه این سوال را از خود پرسید، به نظر می رسید افسردگی اش بلند می شود و می دانست که قادر خواهد بود زندگی اش را بازسازی کند.

تیلور می گوید: «من خواندن کتاب در مورد چگونگی کسب درآمد را متوقف کردم و شروع به خواندن کتاب هایی در مورد روانشناسی، فلسفه، متافیزیک و معنویت کردم.» “سپس من در این سفر شگفت انگیز از تحول رفت.”

در آن سفر، او پیاده رو را با نویسنده و سخنران انگیزشی تونی رابینسون انجام داد. پیاده رو آیینی است که در آن شرکت کنندگان در سراسر زغال سنگ های فروزان راه می رود تا نماد چگونگی تسخیر آتش سوزی ها و ترس های دیگر در زندگی خود باشند. در سال ۲۰۱۶، زمانی که رابینسون رویدادی را در دالاس برگزار کرد، دست کم ۳۰ نفر باید برای سوختگی پا تحت درمان قرار می گرفت، اما بیشتر مردم بدون سوختن آن را در سراسر زغال سنگ ها ساختند.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im